ديرگاهيست که تنها شده ام / قصه غربت صحرا شده ام
وسعت درد فقط سهم من است / باز هم قسمت غم ها شده ام
دگر آئينه ز من با خبر است / که اسير شب يلدا شده ام
من که بي تاب شقايق بودم / همدم سردي يخ ها شده ام
کاش چشمان مرا خاک کنيد / تا نبينم که چه تنها شده ام . . .
نظرات شما عزیزان:
مهدی 
ساعت13:43---1 شهريور 1391
روزی پادشاهی از درویشی پرسید، می توانی چیزی مرا بیاموزی که وقتی شادم، عمگین شوم و وقتی غمگینم، شاد؟
درویش پاسخ داد: آری
در هر دو زمان شادی و غم بگو « این نیز بگذرد»
mohammad 
ساعت16:04---13 مرداد 1391
سلام ممنون که سرزدی بازم بیا
مهسا 
ساعت1:23---11 مرداد 1391
شايدباهم بودن سخت تكرارشودامابه يادهم بودن راهرلحظه ميتوان تكراركرد.
مهدی 
ساعت18:05---10 مرداد 1391
لیلا 
ساعت16:34---10 مرداد 1391
سلام عزیزم مرسی که به وبم اومدی. تو هم وب قشنگی داری تبریک میگم پاسخ:ميسييييييييييييييييييييي
|